هوا سرد است.درخت جلوی خانه مان یک شبه برگهایش ریخت.
یه دوست می گفت درختان موقع تولد با خدا یه قرار می ذارن که تا وسط بهار یه شاخه بی برگ نداشته باشن و تا وسط زمستون یه شاخه با برگ.امسال اینقدر هوا سرد شد که درختای بیچاره فکر کردند الان وسط زمستونه و دارن یک شبه لخت میشن!
بالاخره توانستم پس از مدتها تلاش وبلاگ جدیدم را راه بیندازم! از اینجا می تونید به وبلاگ جدید من بروید
[تلنگر] به بهانه پرتاب ماهواره کی ای او.برای اطلاعات بیشتر در مورد ماهواره کی ای او اینجا کلیک کنید؟
نمی دانم آیا گذشتگان ما برای ما پیامی اینچنین گذاشته اند؟شاید!. ولی قرار است ما این کار را بکنیم حال گذشتگان این کا را کرده باشند یا نه فرقی نمی کند.میراث هر فرد که برجای خواهد گذاشت 4 صفحه است.من،شما و دیگران چه خواهیم نوشت؟نمی دانم باید چه بنویسم،از چه بنویسم،از خودم،از دنیایمان،از بی رحمیها،از خوبی ها،از... . دوستانی که مایل هستند برای 50000 سال دیگر پیام بدهند می توانند از اینجا پیام خود را بنویسند.
( تلنگر) یادم هست چند ماه پیش حین وبگردی میان وبلاگهای گوناگون با مطلبی از یک وبلاگ نسباتاً پر طرفدار برخورد کردم که پس از خواندن آن عرق سردی روی پیشانی ام نشست.استفاده از مضامینی رکیک و نامقبول همگان و یا به عبارتی مقبول عده ای از دوستداران فروید، و صحبت در مورد چیزیهای که در عرف صحبت کردن درباره آنها مختص افراد خاصی است،فکر سر زدن دوباره به این وبلاگ را از سرم پراند.کاش استفاده از چنین سبک نگارش و این گونه کلمات نا پسند به یک یا دو مطلب محدود می شد ولی… .البته چنین وبلاگ هایی کم نیستند،با چند ساعت وقت گذاشتن برای مطالعه گذرای لینک های یکی از وبلاگ های بظاهر محبوب می توانید از چنین مطالب استفاده کافی را ببیرید!!! جالب این است که چنین وبلاگ های پرطرفدار بوده و نوسنده آن یک نویسنده حرفه ای اطلاق می شود.حال سوال این است که چرا چنین وبلاگهایی با این سبک نگارش دارای آمار بازدید کننده بالایی هستند؟جواب این سوال را شاید بتوان در گزینشی خواندن وبلاگ ها که همانا از این فکر که لیست لینک های موجود در یک وبلاگ خوب همیشه دارای مطالب خوبی هستند سر چشمه می گیرد و این عاملی شده است برای روی آوردن روزافزون وبلاگ نویسان به گروهی خاص از وبلاگ نویسان که اغلب مطالبشان ارزش خواندن را ندارد. به همین دلیل است که بخش لینک وبلاگهای ما پر شده است از سردبیر خودم ها و سیبیل طلاها و هر روز به تعداد وبلاگ نویسان با استعدادی که بدلیل نداشتن خواننده و کامنت برای مطالب عالی شان وبلاگ نویسی را کنار میگذارند افزوده می شود.امیدوارم جناب آقای سردبیر خودشان متوجه موضوع شده باشند!
]مذهبی[ باز هم آن داستان قدیمی بودن یا نبودن،مسئله این است،حالا شده نوشتن یا ننوشتن،مسئله دقیقاً همین است.این چند مدت تنها چیزی که برام دغده شده بود،پیدا کردن تحریفاتی که در واقعه عشورا در طول این سینه به سینه گشتن شده بود.کم هم نبودند از کشتن سیصد هزار نفر توسط امام حسین در روزعاشورا تا روضه حضرت رقیه(س) و خم شدن نیزه ای که سر امام حسین (ع) بر آن بوده است و درد دل حضرت رقیه(س) با امام حسین(ع) که شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی خودش آن را کذب خوانده است.کافی است کمی چند کتاب را که یک روایت را نقل کرده اند را بخوانید تا همه چیز دستتان بیاید.حماسه حسینی استاد مطهری از همه بهتر به این موضوع اشاره کرده است.در مجله همشهری جوان پانزدهم بهمن ماه 84 به این موضوع در یک مقاله اشاره کرده است.
اگر وقت کردید حتماً یه نگاه بهش بندازید.
از این به بعد یادداشت هام رو دسته بندی می کنم.
هنوزم دوستتون دارم
هنوزم جودی ابوت،دخترعجیب با موهای آنتن مانند بابا لنگ دراز رو دست دارم،آنه شرلی دختر پر حرف وجالب با موهایی قرمز رنگ،خانواده دکتر ارنست،زنان کوچک،سباستین و سگ سفیدش رو دوست دارم،هنوز منتظر گل شدن ضربه توپ سوباسا هستم،هنوزهم با آهنگ آنه شرلی خواب می روم و آهنگ جودی ابوت باطری هام دوباره شارژ می شه!هنوزهم گاهی یاد حنا دختری در مزرعه،پرین و سگش پا کوتاه می افتم،هنوز هاپ هوپ های هاکوپومار ِخونه مادربزرگه توی گوشمه و هنوز نه بزرگ شدم و نه کوچولو موندم ،دوست دارم برگردم و دوباره با همون اشتیاق بهشون نگاه کنم، هنوز هم گاهی دزدکی و گاهی هم علناً نگاهشون می کنم .به خودم که تو آینه نگاه می کنم هنوزم همون کوچولوی بابا هستم که داره ادای بزرگتر ها رو درمیاره،همونی یه روزی دلش می خواست مهندس بشه،خونه بسازه و الان بی هدف داره دور خودش چرخ می زنه.نمی دونم آخر چه کاره خواهم شد ولی می دونم رویاهای بچگیم دوستتون دارم.
چند مدتی است که از سالروز مرگ جان لنون خواننده و گیتاریست گروه بیتلر در جلوی آپارتمانش در نیویورک می گذرد.صدای تاثیر گذار وی و هم چنین آهنگ های وی باعث شده همه وی را به عنوان یک از ماندنی های دنیای موسیقی بدانند و هر ساله در سالروز مرگ وی مراسم های خاصی را برگزار نمایند و شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی برای وی برنامه اجرا کنند و در کنار این همه نویسندگان ما هم برای وی قلم میزنند.البته تمامی اینها به حق است و تکریم یک هنرمند کاری است بس بزرگ.در این میان ما ایرانی هایی که همیشه خود را یک ناسیونالیست می دانیم برای بزرگان موسیقی مان چه کرده ایم، موسیقی سنتی بماند!برای موسیقی مدرن.چه قدر برای فرخ بول سرا خواننده افسانه ای گروه کویین از خودمان مایه گذاشته ایم و از قلم مان. اکنون نزدیک به یازده سال از مرگ وی می گذرد،.ایرانی ای که با آهنگها و صدای بی مانندش سال های سال بر قله های موسیقی مدرن دنیا تکیه زده بود.ولی کسی زحمت نوشتن برای وی را به خود نمی دهد.چرا؟
اضافه نوشت: سایت رسمی گروه کویین
همه چیز درمورد فرخ بول سرا (فردی مرکوری)
ما ایرانی ها همیشه مرده پرست هستیم تا زنده هستند قدرشان رو نمی دونیم و وقتی مردن آن وقت می رویم طرفشان.خدا رحمتش کند.این زیر شعر یکی از آهنگ ها مرحوم مهراد است.نمی گم قشنگ ترین چون همه کارهاش معرکه است.
تو هم با من نبودی
مثل من با من
و حتی مثل تن با من
تو هم با من نبودی
آنکه می پنداشتم باید هوا باشد و یا حتی گمان می کردم این طور
باید از خیل خبرچینان
جدا باشد، تو هم با من نبودی

تو هم از ما نبودی
آنکه ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من چونان هم سفره شب
باید ازجنس من و عشق و
خدا باشد
تو هم از ما نبودی
تو هم مومن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما
ساده دل بودم که می پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق
رها باشد
تو هم با من نبودی یار
ای آوار
ای سیل مصیبت بار
زندگی نامه مختصر مرحوم مهراد رو از اینجا بخونید
بعدنوشت:دوست عزیزی در مورد اسم مرحوم مهراد نکته ای را گوش زد کردندکه اعمال شد.
خیلی وقت ها به این موضوع فکر می کنم که چرا ما همیشه به یه گروه خاص متکی هستیم.مثلاً توی این فضای سایبر برای بدست آوردن اطلاعات در زمینه های گوناگون بدلیل عادت کردن به یک گروه خاض از وبلاگ ها معمولاً نا خودآگاه به اونها سر می زنیم حتی با اینکه در زمینه ای که دنبالش هستیم نه قلم نمی زنند و نه عکس نمی گیرند سرک می کشیم و برای اینکه فردا روز بگیم ما هم با فلان وبلاگ نویس ارتباط داریم براش چندتا کامنت میذاریم.اونوقت حتی قبول نداریم مطلب دوستامون رو که دارن رفته رفته به سمت حرفه ای شدن می روند،را یه نگاهی کنیم و یا اگر بخونیم هیچ نظری براشون نداریم .چرا؟
دیگه انحصار نوشتن مطالب جالب و پربیننده داره از دست غولهای(لولوهای) وبلاگ نویسی خارج می شه!فقط همت می خواد دوستان!!!
حالا کی بهترینه؟
حتماً فیلم دشمن ملی را با بازی ویل اسمیت دیده اید.فیلمی درباره وکیلی که ناخواسته درگیر ماجراهای سری سازمان امنیت می شود و سازمان امنیت ملی(سیا) قصد نابودی وی و وسلیه همراه وی(فیلم گرفته شده از قتل یک سناتور بلندپایه توسط یک شخص دیگر که در تعقیب و گریز فیلم موردنظر را در سبد خرید این وکیل(ویل اسمیت) قرار می دهد) را دارند. برای همین بصورت 24 ساعته وی را با مدرن ترین وسایل از ردیاب درون خودنویس و ساعت گرفته تا ثبت مسیرهای رفت وآمد وی در شب و روز توسط ماهواره های جاسوسی زیر نظر می گیرند پس از ماجراهایی که همراه با یکی از جاسوسان اسبق سیا که جزو جاسوسان گروگان گرفته شده توسط دانشجویان ایرانی در سفارت امریکا درایران در اوایل انقلاب بوده است،از مخمصه خلاص می شود.حالا چه ارتباطی با ما دارد خدمتتون عرض می کنم.چند مدت پیش یکی از دوستان در مورد میزان توانمندی وزارت اطلاعات ایران در میان سازمان های جاسوسی سراسر دنیا این رتبه بندی را گفت که فکر نکنم درست باشد ولی وضعیت ایران عجیب است و همه هم به آن اعتقاد دارند.وزارت اطلاعات(ایران)،موساد(اسرائیل)،سیا(ایالات متحده)،ک.گ.ب(روسیه) و... . دیروز مطلبی لینک داده شده توسط یکی از دوستان با عنوان معمای گزگ(جامعه اینترنتی تازه تاسیس) را خواندم که البته با وجود نقایصی،در اصل درست می نماید. و امروز هم خبر تکذیب عدم ضبط اتوماتیک مکالمات توسط وزارت ارتباطات. با کمی دقت و خوندن دقیق این نوع مطالب که کم هم نیستند و رجوع به ضرب المثلی قدیمی {تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها}،می توان گفت که خبرهایی هست و ممکنه یه روز خبری فاش بشه مبنی بر اینکه کلیه حرکات مردم 24 ساعته زیر نظره!!! و یه چیزی مثل همین فیلم گفته شده شود.اونوقت نگید نگفتی!
پیشنهادی که هم برای خودم دارم و هم برای دیگران اینکه اونهایی که در گزگ عضو هستن از مشخصات واقعی استفاده نکنند.احتیاط شرط عقله!!!
ادامه نوشت: اینهایی این زیرن رو بخونید مربوط هستن به مطالبی که توی این جشن نوشته و گفته شده و تعریف از ماجرا:
يه جشن باحال: پرستو دکوهکی
گریه در شب مردی با عبای شکلاتی: گیسو فغوری
و...
از آهنگ های که در کامپیوترم دارم دیگه خسته شدم، تابه حال سابقه نداشته که من بدون آهنگ گوش کردن کار کنم و این باعث تکراری شدن اونها شده.دیگه نمیدونم چی گوش بدم از آهنگ های استاد شجریان که آدم هیچ وقت سیر نمی شد من یکی سیر شدم،از یک طرف چیپسی کینگ و آهنگ فیلم های سینماپارادیزو و سکوت بره ها و از طرف دیگه آهنگ ارباب حلقه ها، همه و همه تکراری شدن.تا حالا شده که دیگه دوست نداشته باشین وقتی دوست دارین آهنگ گوش کنین،آهنگ نذارین؟دیگه مجبور شدم آهنگی رو که منو به یه عالم دیگه می بره بشنوم،یه آهنگ یک دقیقه و بیست و پنج ثانیه ای از جان ویلیامز.البته این قلمبه نویسی یکی از راهکارهای افراد برای مشهور شدن است که قوانلوقاجار در یکی از مطالب قدیمیش به اونها اشاره کرده!
نکته نوشت۱: من هیچ رابطه ای با هیچ کدوم ازاسامی بالا ندارم و فقط وبلاگشون رو مطالعه می کنم و این طرز بیان اسامی یک مورد ساده است. نکته نوشت ۲:به مطلب از دکتر شکر خواه در همین رابطه(نکته اول) توجه کنید.اینجا
مثل اینکه انجمن صنفی روزنامه نگاران اومدن و یه جلسه تو مایه های اعتراض ایجاد کردند.میتونید از اینجا مطالبی رو که پرستو دوکوهکی نوشته ببینید و در اینجا هم آخر این اعتراض و جلسه! درمورد سقوط هواپیما که خبر خاصی نیست و اگر هم باشه خودتون می دونید(لینک مطلب از گیل ایران).در مورد همایش های هفته خدمتتون عرض کنم که هفته هفته پژوهش هستش که مثل همیشه بهش توجه نمیشه!( واقعاً زشت هستش وقتی ما کلمه پژوهش رو در گوگل برای لینک جستجو می کنیم اینها می آیند یعنی هیچ مرجع بدرد بخوری در این رابطه نیست).راستی فیلم سینما یک رو دیدید! خداحافظ لنین.اونم مثل همیشه محشر بود! مخصوصا بازی دنیل بروخ اگر تلفظ اشتباه نباشه! آقا دیگه حرفی ندارم تا بعد
بعد نوشت:از امیر به خاطر اشتباه عذرمی خواهم
اگه فهمیدین ما رو هم خبر کنین!!!!
سه پست جدید(حتماْ بخوانید)
قوانین نیوتن را حتماً می دانید: اولین قانون می گوید تا به چیزی که در وضعیت دلخواه خود قرار دارد نیرویی وارد نکنیم از وضع موجود خارج نخواهد شد.
در مورد وبلاگ ها باید گفت که تا زمانی که این وبلاگ ها فشارهای لازم برای تحول در کشور [ که برای من همان تحول فکری و علمی بس است] به وجود نیاید وضع علمی و فکری کشورمان به همین منوال است(قابل توجه وبلاگ نویسان گروه چهارمی)
قانون دوم نیوتن: برایند نیروهای وارد به جسمی به جرم M شتابی برابر با a در جهت برایند نیروها به آن جرم خواهد داد که از رابطه F=Ma بدست خواهد آمد.
این قانون برای وبلاگها هم صدق می کند.برای مثال اگر بر شما که جِرمتان(باجُرم اشتباه نگیرید) برابر است با(میزان آگاهی شما از محیط اطراف،سطح علمیتان،توانمندی شما و ...) نیروهایی همانند ظلم،گرانی،فقدان علم،بی پولی و... فشار آورد،شما شتابی برابر با آنچه گفته شد در جهت ابراز فریاد عدالت خواهی،درخواست تکنولوژی و... و نیز وبلاگ نویسی خواهید گرفت.
قانون سوم:در مقابل هر عملی،عکس العملی وجود دارد هم اندازه و در جهت آن عمل.این قانون تنها قانون از قانون های نیوتن است که در آن کمی دست برده شده است[کار ما ایرانی ها است] و آن هم اینکه وقتی یک وبلاگ نویس بجای ایجاد فرهنگ شروع به چرت و پرت نویسی می کند، کسی نمی آید درست مثل ایشان شروع به چرت و پرت نویسی کند و او را بدست کرام الکاتبین[سرویس فیلترینگ اینترنت] می سپارند.
----------------------------------
نکته نوشت: سعی کنیم در همه حال از قوانین تدوین شده پیروی کنیم
مجبور نوشت: متاسفانه بدلیل قیمت بالای اینترنت و فقدان کارت امکان ادامه مطلب وجود ندارد.
امروز مثل همیشه داشتم سایت ها و وبلاگ هایی را که دوستانم برایم آف گذاشتن بودند را مرور می کردم.پر بود از وبلاگ،هر یک جالب تر از دیگری.در هر وبلاگ با انبوهی از لینک وبلاگهای دیگر مواجه می شدم که مثل قارچ سبز شده باشند.البته این بد نیست،خوب هم نیست.خوب و بدش را توضیح خواهم داد،ولی این را بدانیم که به صورت کلی چند نوع وبلاگ نویس وجود دارند:
اولین نوع وبلاگ نویسان دوستان طرفدار آقای [...] هستند که می گویند،وبلاگ زبان نسل سوم است و با این وضع خفقان،ضد روشنفکری،ضد آزادی بیان [فکر کنم منظورشان همان آزادی خالی باشد] و ... باید برای گفتن نظرمان از یک تریبون عمومی استفاده کنیم.[ در فرهنگ عمومی به این تریبون وبلاگ گویند ]لازم به ذکر است وبلاگ این دوستان چند خصوصیت مشترک دارند که برای نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱-کلماتی مانند:سوکولاریسم،لیبرالیسم،اومانیسم و هزاران ایسم دیگر از بارزترین کلمات وبلاگشان است.
۲-در وبلاگشان همیشه تاکید بر آزادی یک نفر دارند که در بیشتر موارد نمی دانند شخص مورد نظر چه کاره است و به یقین می توان گفت: اکثریت این قشر تا کنون نمی دانستند که فرد مورد نظر کتاب هم نوشته است یا نه و به عبارتی تحت فشارهای روانی فرهنگ خیابانی [فرایند ارتقاء سطح فرهنگ عمومی خود]خواستار آزادی وی شده اند[همان تقلید کورکورانه].
۳-همیشه فقط تا اطلاع ثانوی دنبال شخص خاصی را پی میگیرند. همیشه در وبلاگشان می توان لیست بلند بالایی از وبلاگهایی مثل سردبیر خودم،جمهور و ... را پیدا کنید.
دومین گروه وبلاگ نویسان ایرانی را طرفداران آقای [...] تشکیل می دهند که مثل همیشه بدنبال تطبیق دادن افکار عمومی بر اساس استاندارد های مرکز توسعه فرهنگ خویش هستند.این گروه که با روند صعودی در حال افزایش هستند دلیل حضور خود را در این صحنه اعتلای فرهنگ [...] می نامند[آن کجا و این کجا].از خصوصیات بارز آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱-تلاش برای گسترش فرهنگ پست الکترونیک به جای سیستم های پیام رسانی رایگان[مسنجر و ...]
۲-لینک به وب سایت های خاص و استفاده زیاد از اسماءا...
۳-روند نوشتاری آنها بدلیل استفاده از شعارهای دو مصراعی بیشتر به صورت شعر است.
سومین گروه از وبلاگ نویسان را استفاده کنندگان از وبلاگ برای اولین بار،شبه هکر ها،اتحادیه صنف نرم افزار فروشان و.. تشکیل می دهند.مهمترین خوصوصیت این گروه وبلاگ ها استفاده از کدهای گوناگون مثل نوشته های متحرک در قسمت های مختلف وبلاگ است.مخاطبان آنها را اغلب تازه واردان به دنیای وب تشکیل می دهند.
چهارمین گروه از وبلاگ نویسان ایرانی که به طرز عجیبی کم جمعیت هستند را دوست داران پیشرفت کشور،منتقدین دوستدار سازندگی[البته بنا به گفته نویسنده کتاب حکومت دینی و انتقاد چنین ترکیبی (انتقاد سازنده) اشتباه است] و وبلاگ نویسان بی طرف تشکیل می دهند.این گروه خصوصیات ویژه ای همانند آنچه در مورد گروه اول ، دوم و سوم گفته شد را برای شناسایی خود ندارند و تنها راه تشخیص آنان آنست که خصوصیات گروه های دیگر را نداشته باشند.اما نکته بارز در مورد آنها عدم تداوم وبلاگشان بدلیل کمی خواننده است.
با این توضیحات وقتی بنا به دلایل نامعلوم تعداد وبلاگ نویسان گروه چهارمی کم شود دیگر چیزی نداریم که بگوییم خوب است و وقتی به ما لقب وبلاگ نویس ترین مردمان دنیا را بدهند[البته به نسبت جمعیتی که دسترسی به اینترنت دارند] و تهران را پایتخت وبلاگهای دنیا بنامند دیگر نباید بگوییم بد است ولی فلسفه وبلاگ و وبلاگ نویسی مثل فلسفه شمشیر دولبه ای است که باید با مدیریتی صحیح و نگرشی اصولی و البته شخصی[بدون اعمال نظر دیگران و نظارت سازمانی] یک لبه آن را سایید.امیدوارم برای یک لبه کردن شمشیر وبلاگ نویسی در کشورمان کاوه ای آهنگر به میان ما بیایید.
----------------------------------------------------------------------------
نکته نوشت اول: البته استفاده از لفظ کاوه آهنگر از مشخصات گروه اولی می باشد که با اجازه همه دوستان گروه اولی در جهت مقاصد هویتی و دینی[جزو کلمات کاربردی گروه دومی ها] و برای آوردن گروه سومی ها به جرگه گروه چهارمی ها از آن استفاده شده است.نکته نوشت دوم: من هیچ گونه شباهتی به گروه اول،دوم و چهارم ندارم و شاید بتوانم خودم را در گره سوم در قسمت کاربران تازه وارد اینترنت جای بدهم.مجبور نوشت: متاسفانه خواب امانم نمی دهد که این مطلب را ادامه دهم و تا همین جا بسنده می کنم
مطلبی جالب و کوتاه در وبلاگ کاغذی خوندم که دلم نیومد براتون لینکشو نذارم.دراین وادی وبلاگ نویسی هم که باران رکورد کامنت ها رو شکسته و مدام کارش شده خوندن مطالب دیگران و کامنت گذاشتن که در همین جا ازش تشکر می کنیم.جواد هم که ماشا ا.. زده تو خط مطالب بلند و یه روز میشنوین رفته تو کار فیلم بلند.تفسیر بلند.خواب بلند و ... .البته قبول کنین هیچ کدوم به مطالب جالب و دوست داشتنی صادق نمی رسه!شنیدم که حامد هم آدم شده(خبرا با چاپار بدست ما می رسه) و برگشته به جرگه انسان ها و از گروه فرشتگان عاشق زده بیرون!(البته کوچیکتری.احترامی چیزی گفتن)
نکته نوشت: به نظر خودم من باید سبک نوشتنم را مثل لینکدونی کنم
هر چه زودتر بهتر!!!
خوب حالا بزنیم به کوه از سر بیکاری تا ببینیم چی می شه!
امیدوارم که دفعه بعد که وبلاگا سر میزنم یه خبری باشه!
دیروز نتایج اولیه کنکور اومد ، اندازه قبول شدن تو فیزیک کار کردم نه بیشتر،همینم از سر ما زیاده .تا ببینیم خدا چی می خواد.شانس هم که زیاده اگر کسی خواست بیاد تا بهش بدم !خدایی آدمی که تو یه ماه دوبار توسط یه دوشاخه قدیمی تلفن مودمش می سوزه باید کی رو ببینه!حالا پول از کجا واسه مودم بیارم اونم مودم امانتی!واسه همینه که به من میگن لوک خوشانس.بعد از هرگز اومدیم کافی نت یه چتی کنیم،ایمیل مون رو چک کنیم یهو دیدم یکی از کسانی که می خواستم ادش کنم(وحید شکارچی)که از عکس های خوب خبرگزاری پانا هستش اومد بالا و بعد از یه بگو مگوی کوچیک سر صحبت رو با هم بز کردیم.یهو به کلم زد درباره مطلبی که چند روز پیش از یکی از بچه های در مورد عوض شدن آقای طوفانی(مدیر خبرگزاری پانا) شنیده بودم ازش سوال کنم همین که من گفتم راسته این جریان عوض شدن طوفانی یهویی مثه برق پرید وسط و تا تونست چیز بار ما کرد.می گفت بابا شما که خودتون زدین طوفانی رو بدبخت کردین حالا میاین سوال می پرسین! من بهش گفتم اگه کار بدی کردیم بگو بدونیم گفت بی خیال و رفت!بعد از این ضد حال اساسی گفتم به دوست دیگه داریم(علی جورابچی) که اونم از عکاس های خوب پانا هستش در این باره سوال کنم وقتی گفتم بابا ایندوستتون چقد زود عصبانی میشه وجریان رو براش تغریف کردم به جایی اینکه بگه جریان از چه قراره یهو بدون مقدمه گفت “خوب کاری کرد” !ای بابا اینم که داداش اون یکی ولی یه کم احمد نژادتر! بابا یکی نیست بگه چیکار کردیم ما ها تا بدونیم، حداقل یا درستش کنیم یا خرابتر!
یادمه اولین روزی که به کله ام زد که برم تو عالم خبرنگاری و مطلب نوشتن حدود 2.75 سال پیش بود.برای بار اول هم با پانا شروع کردم جایی که همه جور آدم از اون ضدحالاش گرفته تا بچه های عاشق بوفه اتوبوس توش پیدا می شد!البته پیدا بود که آماتوری از سر و رومون می پره اخه آدمی که نهایت فعالیت فرهنگی اش جابجا کردن دوتا جعبه کتاب پیشتازان و فرزانگان بود چطوری می تونست یهویه حساب کار دستش بیاد و فرق تیتر و لید رو بفهمه(خداییش حالا هم نمی فهمم) واسه همین برای کم نیاوردن جلوی دوستان دست به دامن کتابخانه عمومی شهرمون که اگر اول تا آخرش رو بگردی کتابی که تاریخ چاپش بالای 80 باشه توش پیدا نمیشه شدیم و چندتا کتاب گرفتیم،واسه روزای اول بد نبود ولی چشتون روز بد نبینه روزی که یکی از بچه ها کتاب روزنامه نگاری نوین حسین قندی رو آورد دیگه هیچی سرم گیج رفت، با خودم گفتم “بابا این خبرنگارایی که تو روزنامه ها می نویسن که هیچ کدوم درس نخوندن و حاضرم شرط ببندم دوتاشون نمیدونن حسین قندی کیه!” ولی با این حرفها امید واسه خوندنش پیدا نشد و بعد چند روز دست گزفتن به زباله دان … چی بود؟آها .. تاریخ پیوست!حالاش هم هرچی گرفتم تقلب و نکته هایی بوده که بچه ها بهم یاد دادن ولی از قدیم گفتن ………. ،الان هم دبیرسرویس علمی آموزشی خبرگزاری پانا تو استانمون هستم کار آموزش هم با خودمه! البته نه درس دادن، بلکه کپی از روی جزوه ها! اینم کار بدی که نیست حداقل بیکار نیستی! روزی حداقل تا ساعت 2 بعد از ظهر حدود 15 تا 20 تا خبر داریم بعضی موقع ها هم حدود 30 تا خبر ولی شانس ما حدود 10 تاش اگه بره روی سایت شاهکاره! نمی زنن روی سایت، هری چی هم که زنگ می زنیم می گن می فرستیم و لی نمی فرستن! تو انتخابات که همش سانسور بود حالا هم که …..!