تبليغاتX
ایل دخت
ایل دخت
یکشنبه 1385/09/12
هفت ماه بعد
 

هوا سرد است.درخت جلوی خانه مان یک شبه برگهایش ریخت.

یه دوست می گفت درختان موقع تولد با خدا یه قرار می ذارن که تا وسط بهار یه شاخه بی برگ نداشته باشن و تا وسط زمستون یه شاخه با برگ.امسال اینقدر هوا سرد شد که درختای بیچاره فکر کردند الان وسط زمستونه و دارن یک شبه لخت میشن!

 


پی نوشت:نزدیک به یک ماه است که وبلاگم خراب است!از بی وبلاگی برگشتم سر جای اولم!

+ نوشته شده در 17:19 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1385/01/18
وبلاگ جدید من!

 

بالاخره توانستم پس از مدتها تلاش وبلاگ جدیدم را راه بیندازم! از اینجا می تونید به وبلاگ جدید من بروید

+ نوشته شده در 18:3 توسط مینی ژورنالیست.
دوشنبه 1385/01/14
شاید وقتی دیگر
امروز بعد از تقریبا یک غیبت یک ماهه توانستم پستی دیگر بنویسم.نمی دانم آیا می تونم باز هم بنویسم و یا نه!ولی تصمیم دارم که تقریبا نوشتن متوالی و روزنوشت را در برنامه کاری خودم قراردهم!یک وبلاگ جدید!با عنوانی جدید! قالبی جدید! و جایی جدید!....البته امیدوارم موضوعاتی که درمورد آنها خواهم نوشت جدید باشند.فعلاْ تا راه اندازی آن یکی وبلاگ در همین جا خواهم نوشت!

 

+ نوشته شده در 16:33 توسط مینی ژورنالیست.
چهارشنبه 1384/12/17
نوروز
نوروزتان مبارک!  پیشاپیش فرار رسیدن سال جدید رو به همه دوستان تبریک می گم و امیدوارم سال جدید سالی پر از موفقیت.شادی و کامنت! براتون و برامون باشه!

 

+ نوشته شده در 15:31 توسط مینی ژورنالیست.
دوشنبه 1384/12/15
blue
موسیقی فیلم هم برای خودش عالمی داره! اینجا می تونین موسیقی بخش پایانی فیلم blue شاهكار سينماي جهان رو گوش كنين!

+ نوشته شده در 9:17 توسط مینی ژورنالیست.
پنجشنبه 1384/12/04
پیغامی برای 50000 سال دیگر!

[تلنگر] به بهانه پرتاب ماهواره کی ای او.برای اطلاعات بیشتر در مورد ماهواره کی ای او اینجا کلیک کنید؟

نمی دانم آیا گذشتگان ما برای ما پیامی اینچنین گذاشته اند؟شاید!. ولی قرار است ما این کار را بکنیم حال گذشتگان این کا را کرده باشند یا نه فرقی نمی کند.میراث هر فرد که برجای خواهد گذاشت 4 صفحه است.من،شما و دیگران چه خواهیم نوشت؟نمی دانم باید چه بنویسم،از چه بنویسم،از خودم،از دنیایمان،از بی رحمیها،از خوبی ها،از... . دوستانی که مایل هستند برای 50000 سال دیگر پیام بدهند می توانند از اینجا پیام خود را بنویسند.

+ نوشته شده در 12:7 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1384/11/28
سردبیر خودشان!

( تلنگر) یادم هست چند ماه پیش حین وبگردی میان وبلاگهای گوناگون با مطلبی از یک وبلاگ نسباتاً پر طرفدار برخورد کردم که پس از خواندن آن عرق سردی روی پیشانی ام نشست.استفاده از مضامینی رکیک و نامقبول همگان و یا به عبارتی مقبول عده ای از دوستداران فروید، و صحبت در مورد چیزیهای که در عرف صحبت کردن درباره آنها مختص افراد خاصی است،فکر سر زدن دوباره به این وبلاگ را از سرم پراند.کاش استفاده از چنین سبک نگارش و این گونه کلمات نا پسند به یک یا دو مطلب محدود می شد ولی… .البته چنین وبلاگ هایی کم نیستند،با چند ساعت وقت گذاشتن برای مطالعه گذرای لینک های یکی از وبلاگ های بظاهر محبوب می توانید از چنین مطالب استفاده کافی را ببیرید!!! جالب این است که چنین وبلاگ های پرطرفدار بوده و نوسنده آن یک نویسنده حرفه ای اطلاق می شود.حال سوال این است که چرا چنین وبلاگهایی با این سبک نگارش دارای آمار بازدید کننده بالایی هستند؟جواب این سوال را شاید بتوان در گزینشی خواندن وبلاگ ها که همانا از این فکر که لیست لینک های موجود در یک وبلاگ خوب همیشه دارای مطالب خوبی هستند سر چشمه می گیرد و این عاملی شده است برای روی آوردن روزافزون وبلاگ نویسان به گروهی خاص از وبلاگ نویسان که اغلب مطالبشان ارزش خواندن را ندارد. به همین دلیل است که بخش لینک وبلاگهای ما پر شده است از سردبیر خودم ها و سیبیل طلاها و هر روز به تعداد وبلاگ نویسان با استعدادی که بدلیل نداشتن خواننده و کامنت برای مطالب عالی شان وبلاگ نویسی را کنار میگذارند افزوده می شود.امیدوارم جناب آقای سردبیر خودشان متوجه موضوع شده باشند!

+ نوشته شده در 19:21 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1384/11/28
بی خوابی!

(هنر/سینما) جامیدوارم که فیلم بی خوابی با بازی آلپاچینو را که دیشب(پنج شنبه شب) از سینما یک پخش شد،دیده باشید.البته این دومین باری بود که این فیلم پخش شد و فکر کنم قبلاً هم در باره اش حرف زدم ولی هرکاری کنیم کارهای آلپاچینو همیشه دیدنی هستند.

+ نوشته شده در 19:20 توسط مینی ژورنالیست.
شنبه 1384/11/22
محرم و هزارویک دروغ

 

]مذهبی[ باز هم آن داستان قدیمی بودن یا نبودن،مسئله این است،حالا شده نوشتن یا ننوشتن،مسئله دقیقاً همین است.این چند مدت تنها چیزی که برام دغده شده بود،پیدا کردن تحریفاتی که در واقعه عشورا در طول این سینه به سینه گشتن شده بود.کم هم نبودند از کشتن سیصد هزار نفر توسط امام حسین در روزعاشورا تا روضه حضرت رقیه(س) و خم شدن نیزه ای که سر امام حسین (ع) بر آن بوده است و درد دل حضرت رقیه(س) با امام حسین(ع) که شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی خودش آن را کذب خوانده است.کافی است کمی چند کتاب را که یک روایت را نقل کرده اند را بخوانید تا همه چیز دستتان بیاید.حماسه حسینی استاد مطهری از همه بهتر به این موضوع اشاره کرده است.در مجله همشهری جوان پانزدهم بهمن ماه 84 به این موضوع  در یک مقاله اشاره کرده  است.

اگر وقت کردید حتماً یه نگاه بهش بندازید.

از این به بعد یادداشت هام رو دسته بندی می کنم.

+ نوشته شده در 23:47 توسط مینی ژورنالیست.
پنجشنبه 1384/11/13
...
یادش بخیر همیشه با دوستام توی خیابونی که قرار بود توش زنجیر بزنن از بعد از ظهر با یه زنجیر کوچیک به انتظار شروع شدن برنامه می نشتیم.بزرگترین آرزومون این بود که بهمون یه کاری تو هیئت بدن تا ما هم بگیم واسه هیئت یه کاری می کنیم. یادش بخیر...

+ نوشته شده در 12:16 توسط مینی ژورنالیست.
دوشنبه 1384/11/10
هارمونی هنوز

هنوزم دوستتون دارم

هنوزم جودی ابوت،دخترعجیب با موهای آنتن مانند بابا لنگ دراز رو دست دارم،آنه شرلی دختر پر حرف وجالب با موهایی قرمز رنگ،خانواده دکتر ارنست،زنان کوچک،سباستین و سگ سفیدش رو دوست دارم،هنوز منتظر گل شدن ضربه توپ سوباسا هستم،هنوزهم با آهنگ آنه شرلی خواب می روم و آهنگ جودی ابوت باطری هام دوباره شارژ می شه!هنوزهم گاهی یاد حنا دختری در مزرعه،پرین و سگش پا کوتاه می افتم،هنوز هاپ هوپ های هاکوپومار ِخونه مادربزرگه توی گوشمه و هنوز نه بزرگ شدم و نه کوچولو موندم ،دوست دارم برگردم و دوباره با همون اشتیاق بهشون نگاه کنم، هنوز هم گاهی دزدکی و گاهی هم علناً نگاهشون می کنم .به خودم که تو آینه نگاه می کنم هنوزم همون کوچولوی بابا هستم که داره ادای بزرگتر ها رو درمیاره،همونی یه روزی دلش می خواست مهندس بشه،خونه بسازه و الان بی هدف داره دور خودش چرخ می زنه.نمی دونم آخر چه کاره خواهم شد ولی می دونم رویاهای بچگیم دوستتون دارم.

+ نوشته شده در 8:36 توسط مینی ژورنالیست.
دوشنبه 1384/11/03
یکی هم برای فردی مرکوری

چند مدتی است که از سالروز مرگ جان لنون خواننده و گیتاریست گروه بیتلر در جلوی آپارتمانش در نیویورک می گذرد.صدای تاثیر گذار وی و هم چنین آهنگ های وی باعث شده همه وی را به عنوان یک از ماندنی های دنیای موسیقی بدانند و هر ساله در سالروز مرگ وی مراسم های خاصی را برگزار نمایند و شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی برای وی برنامه اجرا کنند و در کنار این همه نویسندگان ما هم برای وی قلم میزنند.البته تمامی اینها به حق است و تکریم یک هنرمند کاری است بس بزرگ.در این میان ما ایرانی هایی که همیشه خود را یک ناسیونالیست می دانیم برای بزرگان موسیقی مان چه کرده ایم، موسیقی سنتی بماند!برای موسیقی مدرن.چه قدر برای فرخ بول سرا خواننده افسانه ای گروه کویین از خودمان مایه گذاشته ایم و از قلم مان. اکنون نزدیک به  یازده سال از مرگ وی می گذرد،.ایرانی ای که با آهنگها و صدای بی مانندش سال های سال بر قله های موسیقی مدرن دنیا تکیه زده بود.ولی کسی زحمت نوشتن برای وی را به خود نمی دهد.چرا؟

 

اضافه نوشت: سایت رسمی گروه کویین

همه چیز درمورد فرخ بول سرا (فردی مرکوری)

 

+ نوشته شده در 11:31 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1384/10/09
فرهاد مهراد

 

ما ایرانی ها همیشه مرده پرست هستیم تا زنده هستند قدرشان رو نمی دونیم و وقتی مردن آن وقت می رویم طرفشان.خدا رحمتش کند.این زیر شعر یکی از آهنگ ها مرحوم مهراد است.نمی گم قشنگ ترین چون همه کارهاش معرکه است.

 

تو هم با من نبودی

مثل من با من

 و حتی مثل تن با من

تو هم با من نبودی

آنکه می پنداشتم باید هوا باشد و یا حتی گمان می کردم این طور

 باید از خیل خبرچینان

جدا باشد، تو هم با من نبودی

 مرحوم فرهاد مهرداد

تو هم از ما نبودی

آنکه ذات درد را باید صدا باشد

 و یا با من چونان هم سفره شب

 باید ازجنس من و عشق و

 خدا باشد

تو هم از ما نبودی

 

تو هم مومن نبودی

بر گلیم ما و حتی در حریم ما

ساده دل بودم که می پنداشتم

دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق

 رها باشد

تو هم با من نبودی یار

ای آوار

ای سیل مصیبت بار

زندگی نامه مختصر مرحوم مهراد رو از اینجا بخونید

بعدنوشت:دوست عزیزی در مورد اسم مرحوم مهراد نکته ای را گوش زد کردندکه اعمال شد.

+ نوشته شده در 13:10 توسط مینی ژورنالیست.
چهارشنبه 1384/10/07
حالا کی بهترینه؟

خیلی وقت ها به این موضوع فکر می کنم که چرا ما همیشه به یه گروه خاص متکی هستیم.مثلاً توی این فضای سایبر برای بدست آوردن اطلاعات در زمینه های گوناگون بدلیل عادت کردن به یک گروه خاض از وبلاگ ها معمولاً نا خودآگاه به اونها سر می زنیم حتی با اینکه در زمینه ای که دنبالش هستیم نه قلم نمی زنند و   نه عکس نمی گیرند سرک می کشیم و برای اینکه فردا روز بگیم ما هم با فلان وبلاگ نویس ارتباط داریم براش چندتا کامنت میذاریم.اونوقت حتی قبول نداریم مطلب دوستامون رو که دارن رفته رفته به سمت حرفه ای شدن می روند،را یه نگاهی کنیم و یا اگر بخونیم هیچ نظری براشون نداریم .چرا؟

دیگه انحصار نوشتن مطالب جالب و پربیننده داره از دست غولهای(لولوهای) وبلاگ نویسی خارج می شه!فقط همت می خواد دوستان!!!

حالا کی بهترینه؟

+ نوشته شده در 13:54 توسط مینی ژورنالیست.
سه شنبه 1384/10/06
دشمن ملی

حتماً فیلم دشمن ملی را با بازی ویل اسمیت دیده اید.فیلمی درباره وکیلی که ناخواسته درگیر ماجراهای سری سازمان امنیت می شود و سازمان امنیت ملی(سیا) قصد نابودی  وی و وسلیه همراه وی(فیلم گرفته شده از قتل یک سناتور بلندپایه توسط یک شخص دیگر که در تعقیب و گریز فیلم موردنظر را در سبد خرید این وکیل(ویل اسمیت) قرار می دهد) را دارند. برای همین بصورت 24 ساعته وی را با مدرن ترین وسایل از ردیاب درون خودنویس و ساعت گرفته تا ثبت مسیرهای رفت وآمد وی در شب و روز توسط ماهواره های جاسوسی زیر نظر می گیرند پس از ماجراهایی که همراه با یکی از جاسوسان اسبق سیا که جزو جاسوسان گروگان گرفته شده توسط دانشجویان ایرانی در سفارت امریکا درایران در اوایل انقلاب بوده است،از مخمصه خلاص می شود.حالا چه ارتباطی با ما دارد خدمتتون عرض می کنم.چند مدت پیش یکی از دوستان در مورد میزان توانمندی وزارت اطلاعات ایران در میان سازمان های جاسوسی سراسر دنیا این رتبه بندی را گفت که فکر نکنم درست باشد ولی وضعیت ایران عجیب است و همه هم به آن اعتقاد دارند.وزارت اطلاعات(ایران)،موساد(اسرائیل)،سیا(ایالات متحده)،ک.گ.ب(روسیه) و... . دیروز مطلبی لینک داده شده توسط یکی از دوستان با عنوان معمای گزگ(جامعه اینترنتی تازه تاسیس) را خواندم که البته با وجود نقایصی،در اصل درست می نماید. و امروز هم خبر تکذیب عدم ضبط  اتوماتیک مکالمات توسط  وزارت ارتباطات. با کمی دقت و خوندن دقیق این نوع مطالب که کم هم نیستند و رجوع به ضرب المثلی قدیمی {تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها}،می توان گفت که خبرهایی هست و ممکنه یه روز خبری فاش بشه مبنی بر اینکه کلیه حرکات مردم 24 ساعته زیر نظره!!! و یه چیزی مثل همین فیلم گفته شده شود.اونوقت نگید نگفتی!

پیشنهادی که هم برای خودم دارم و هم برای دیگران اینکه اونهایی که در گزگ عضو هستن از مشخصات واقعی استفاده نکنند.احتیاط شرط عقله!!!

+ نوشته شده در 10:5 توسط مینی ژورنالیست.
شنبه 1384/10/03
مردی با عبای شکلاتی
بالاخره این چهل چراغی ها کارخودشون رو کردند!و این سید فاطمی رو به دنیای وبلاگ نویسان روانه کردند.اونم با دادن یک فقره وبلاگ شش دانگ با یه نام عجیب!خدا به خیر کنه!امیدوارم که این سید فاطمی همیشه بنویسه و البته مجبوره چون پر مشتری هستش با این همه کامنت!می تونین یه نگاه به این وبلاگ بندازین.اینجا

ادامه نوشت: اینهایی این زیرن رو بخونید مربوط هستن به مطالبی که توی این جشن نوشته و گفته شده و تعریف از ماجرا:

يه جشن باحال: پرستو دکوهکی

گریه در شب مردی با عبای شکلاتی: گیسو فغوری

و...

+ نوشته شده در 12:54 توسط مینی ژورنالیست.
چهارشنبه 1384/09/30
از شجریان تا ارباب حلقه ها

از آهنگ های که در کامپیوترم دارم دیگه خسته شدم، تابه حال سابقه نداشته که من بدون آهنگ گوش کردن کار کنم و این باعث تکراری شدن اونها شده.دیگه نمیدونم چی گوش بدم از آهنگ های استاد شجریان که آدم هیچ وقت سیر نمی شد من یکی سیر شدم،از یک طرف چیپسی کینگ و آهنگ فیلم های سینماپارادیزو و سکوت بره ها و از طرف دیگه آهنگ ارباب حلقه ها، همه و همه تکراری شدن.تا حالا شده که دیگه دوست نداشته باشین وقتی دوست دارین آهنگ گوش کنین،آهنگ نذارین؟دیگه مجبور شدم آهنگی رو که  منو به یه عالم دیگه می بره بشنوم،یه آهنگ یک دقیقه و بیست و پنج ثانیه ای از جان ویلیامز.البته این قلمبه نویسی یکی از راهکارهای افراد برای مشهور شدن است که قوانلوقاجار در یکی از مطالب قدیمیش به اونها اشاره کرده!

+ نوشته شده در 0:36 توسط مینی ژورنالیست.
دوشنبه 1384/09/21
آخ جون دعوا...
این چند مدت خبر خاصی نبود ولی مثل اینکه جدیداْ بحث هایی در مورد روزنامه نگاری به وجود آمده که هم این بحث ها و پاسکاری ها و جواب دادن ها نیز برای خود عالمی دارند!برای نمونه به اینها توجه کنید: حرفه ای نشده ایم از ندا دهقانی که واقعاْ به حق بود و بعداز اون مطلبی از دکتر شکرخواه با عنوان دال روزنامه نگاری.ازاین گذشته بحثی هم وجود داره میان قوانلو قاجار و هنوزی ها(البته بد تلقی نشه)که قاجار با این عنوان(روزنامه مستقل یا روزنامه نگاران مستقل و تفاوت میان روزنامه نگاری حزبی و حرفه ای) بحث را دنبال می کند و از اون طرف آقای سیدآبادی... . به هر حال امیدوارم که این بحث به سرانجام برسه!

نکته نوشت۱: من هیچ رابطه ای با هیچ کدوم ازاسامی بالا ندارم و فقط وبلاگشون رو مطالعه می کنم و این طرز بیان اسامی یک مورد ساده است.                                                                                  نکته نوشت ۲:به مطلب از دکتر شکر خواه در همین رابطه(نکته اول) توجه کنید.اینجا

+ نوشته شده در 19:47 توسط مینی ژورنالیست.
یکشنبه 1384/09/20
برای دلم...
بعد یه عمری یه کسی هم دلش برای ما تنگ شد خوبه! از صادق.امیر و سایر دوستان ممنون به خاطر کامنت ها.جونم براتون بگه در خبرها آمده است که:

مثل اینکه انجمن صنفی روزنامه نگاران اومدن و یه جلسه تو مایه های اعتراض ایجاد کردند.میتونید از اینجا مطالبی رو که پرستو دوکوهکی نوشته ببینید و در اینجا هم آخر این اعتراض و جلسه! درمورد سقوط هواپیما که خبر خاصی نیست و اگر هم باشه خودتون می دونید(لینک مطلب از گیل ایران).در مورد همایش های هفته خدمتتون عرض کنم که هفته هفته پژوهش هستش که مثل همیشه بهش توجه نمیشه!( واقعاً زشت هستش وقتی ما کلمه پژوهش رو در گوگل برای لینک جستجو می کنیم اینها می آیند یعنی هیچ مرجع بدرد بخوری در این رابطه نیست).راستی فیلم سینما یک رو دیدید! خداحافظ لنین.اونم مثل همیشه محشر بود! مخصوصا بازی دنیل بروخ اگر تلفظ اشتباه نباشه! آقا دیگه حرفی ندارم تا بعد

بعد نوشت:از امیر به خاطر اشتباه عذرمی خواهم

+ نوشته شده در 11:46 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1384/09/11
من سام هستم!
نمیدونم که برنامه سینما یک رو که جمعه شب ها(شبی که فرداش جمعه هست) از شبکه یک ساعت ۱۰:۳۰ پخش میشه رو دیدین یا نه؟ ولی دیشب یکی از فیلم های غوغاش رو نشون داد.فیلمی به نام من سام هستم با بازی غوغای شون پن و داکوتا فانینگ در مورد مردی عقب مانده که تلاش می کنه نذاره دادگاه صلاحیتش رو برای نگه داری بچه اش(داکوتا) رد کنه! اگه اینا رو ندیدین برین غصه بخورین که بهترین فیلم های که میشه پیدا کرد رو در سینما یک نشون میدن!

+ نوشته شده در 16:1 توسط مینی ژورنالیست.
سه شنبه 1384/09/08
همه یا زندانند و یا زندان بان!!!
بابا بسه!!! هر وبلاگی که سر می زنی نشته بایدفلانی آزاد بشه!!!من که نمی دونم چرا این همه آدم سالم افتادن به جون هم!!! ازبس به امید یک وبلاگی که توش مطلب بدرد بخور داشته باشه گشتم دیگه انگشتم کار نمی کنه ولی بازم ندیدم !!! به خدا این که میگن ایرانی بلد نیست از اینترنت استفاده درست کنه دروغ نمی گن!!! شدیم یا زندانی و یا کسانی که خبر زندان شدن دیگران رو گزاش می کنیم!!! اینا همش روی شعر و فکر و قلممون تاثیر داره!!!! چشمها رو باید بست یه نیم ساعت بایدخوابید!!!

+ نوشته شده در 12:19 توسط مینی ژورنالیست.
سه شنبه 1384/09/08
کی گفته من وبلاگ نویسم!!!
امروز داشتم مطالب سایت ها رو مرور می کردم که به مطلبی از ابطحی در وب نوشت بر خوردم با عنوان"هاله نور واحمدی نژادو اطرافیان متملق" مطلب جالبی بود و کمی عجیب.به هرحال! از این بحث خارج شیم.الان داشتم به این مطلب فکر می کردم که هدف ما از وبلاگ نویسی چیه؟ و اصلاْ می تونیم هدف خاصی داشته باشیم که برای رسیدن به اون تلاش کنیم.حتی خودم که با هدف نوشتن خاطرات روزانه ام اومدم به جز یکی دوتا پست مطلبی ننوشتم و اغلب زدم به جاده خاکی!!! با این وجود یکی نیست بگه دراین وادیوبلاگ نویسی چرامطلب می نویسیم؟؟؟

اگه فهمیدین ما رو هم خبر کنین!!!!

 

+ نوشته شده در 11:57 توسط مینی ژورنالیست.
شنبه 1384/09/05
ارتباط قانونین نیوتن! با فرهنگ عمومی وبلاگ نویسی

سه پست جدید(حتماْ بخوانید)

قوانین نیوتن را حتماً می دانید: اولین قانون می گوید تا به چیزی که در وضعیت دلخواه خود قرار دارد نیرویی وارد نکنیم از وضع موجود خارج نخواهد شد.
در مورد وبلاگ ها باید گفت که تا زمانی که این وبلاگ ها فشارهای لازم برای تحول در کشور [ که برای من همان تحول فکری و علمی بس است] به وجود نیاید وضع علمی و فکری کشورمان به همین منوال است(قابل توجه وبلاگ نویسان گروه چهارمی)

قانون دوم نیوتن: برایند نیروهای وارد به جسمی به جرم M شتابی برابر با a در جهت برایند نیروها به آن جرم خواهد داد که از رابطه F=Ma  بدست خواهد آمد.
این قانون برای وبلاگها هم صدق می کند.برای مثال اگر بر شما که جِرمتان(باجُرم اشتباه نگیرید) برابر است با(میزان آگاهی شما از محیط اطراف،سطح علمیتان،توانمندی شما و ...) نیروهایی همانند ظلم،گرانی،فقدان علم،بی پولی و... فشار آورد،شما شتابی برابر با آنچه گفته شد در جهت ابراز فریاد عدالت خواهی،درخواست تکنولوژی و... و نیز وبلاگ نویسی خواهید گرفت.

قانون سوم:در مقابل هر عملی،عکس العملی وجود دارد هم اندازه و در جهت آن عمل.این قانون تنها قانون از قانون های نیوتن است که در آن کمی دست برده شده است[کار ما ایرانی ها است] و آن هم اینکه وقتی یک وبلاگ نویس بجای ایجاد فرهنگ شروع به چرت و پرت نویسی می کند، کسی نمی آید درست مثل ایشان شروع به چرت و پرت نویسی  کند و او را بدست کرام الکاتبین[سرویس فیلترینگ اینترنت] می سپارند.
----------------------------------
نکته نوشت: سعی کنیم در همه حال از قوانین تدوین شده پیروی کنیم
مجبور نوشت: متاسفانه بدلیل قیمت بالای اینترنت و فقدان کارت امکان ادامه مطلب وجود ندارد.

 

+ نوشته شده در 13:9 توسط مینی ژورنالیست.
شنبه 1384/09/05
ایران،کشور سی هزار و یک وبلاگ

امروز مثل همیشه داشتم سایت ها و وبلاگ هایی را که دوستانم برایم آف گذاشتن بودند را مرور می کردم.پر بود از وبلاگ،هر یک جالب تر از دیگری.در هر وبلاگ با انبوهی از لینک وبلاگهای دیگر مواجه می شدم که مثل قارچ سبز شده باشند.البته این بد نیست،خوب هم نیست.خوب و بدش را توضیح خواهم داد،ولی این را بدانیم که به صورت کلی چند نوع وبلاگ نویس وجود دارند:
اولین نوع وبلاگ نویسان دوستان طرفدار آقای [...] هستند که می گویند،وبلاگ زبان نسل سوم است و با این وضع خفقان،ضد روشنفکری،ضد آزادی بیان [فکر کنم منظورشان همان آزادی خالی باشد] و ... باید برای گفتن نظرمان از یک تریبون عمومی استفاده کنیم.[ در فرهنگ عمومی به این تریبون وبلاگ گویند ]لازم به ذکر است وبلاگ این دوستان چند خصوصیت مشترک دارند که برای نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱-کلماتی مانند:سوکولاریسم،لیبرالیسم،اومانیسم و هزاران ایسم دیگر از بارزترین کلمات وبلاگشان است.

۲-در وبلاگشان همیشه تاکید بر آزادی یک نفر دارند که در بیشتر موارد نمی دانند شخص مورد نظر چه کاره است و به یقین می توان گفت: اکثریت این قشر تا کنون نمی دانستند که فرد مورد نظر کتاب هم نوشته است یا نه و به عبارتی تحت فشارهای روانی فرهنگ خیابانی [فرایند ارتقاء سطح فرهنگ عمومی خود]خواستار آزادی وی شده اند[همان تقلید کورکورانه].

۳-همیشه فقط تا اطلاع ثانوی دنبال شخص خاصی را پی میگیرند. همیشه در وبلاگشان می توان لیست بلند بالایی از وبلاگهایی مثل سردبیر خودم،جمهور و ... را پیدا کنید.


دومین گروه وبلاگ نویسان ایرانی را طرفداران آقای [...] تشکیل می دهند که مثل همیشه بدنبال تطبیق دادن افکار عمومی بر اساس استاندارد های مرکز توسعه فرهنگ خویش هستند.این گروه که با روند صعودی در حال افزایش هستند دلیل حضور خود را در این صحنه اعتلای فرهنگ [...] می نامند[آن کجا و این کجا].از خصوصیات بارز آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱-تلاش برای گسترش فرهنگ پست الکترونیک به جای سیستم های پیام رسانی رایگان[مسنجر و ...]

۲-لینک به وب سایت های خاص و استفاده زیاد از اسماءا...

۳-روند نوشتاری آنها بدلیل استفاده از شعارهای دو مصراعی بیشتر به صورت شعر است.


سومین گروه از وبلاگ نویسان را استفاده کنندگان از وبلاگ برای اولین بار،شبه هکر ها،اتحادیه صنف نرم افزار فروشان و.. تشکیل می دهند.مهمترین خوصوصیت این گروه وبلاگ ها استفاده از کدهای گوناگون مثل نوشته های متحرک در قسمت های مختلف وبلاگ است.مخاطبان آنها را اغلب تازه واردان به دنیای وب تشکیل می دهند.


چهارمین گروه از وبلاگ نویسان ایرانی که به طرز عجیبی کم جمعیت هستند را دوست داران پیشرفت کشور،منتقدین دوستدار سازندگی[البته بنا به گفته نویسنده کتاب حکومت دینی و انتقاد چنین ترکیبی (انتقاد سازنده) اشتباه است] و وبلاگ نویسان بی طرف تشکیل می دهند.این گروه خصوصیات ویژه ای همانند آنچه در مورد گروه اول ، دوم و سوم گفته شد را برای شناسایی خود ندارند و تنها راه تشخیص آنان آنست که خصوصیات گروه های دیگر را نداشته باشند.اما نکته بارز در مورد آنها عدم تداوم وبلاگشان بدلیل کمی خواننده است.


با این توضیحات وقتی بنا به دلایل نامعلوم تعداد وبلاگ نویسان گروه چهارمی کم شود دیگر چیزی نداریم که بگوییم خوب است و وقتی به ما لقب وبلاگ نویس ترین مردمان دنیا را بدهند[البته به نسبت جمعیتی که دسترسی به اینترنت دارند] و تهران را پایتخت وبلاگهای دنیا بنامند دیگر نباید بگوییم بد است ولی فلسفه وبلاگ و وبلاگ نویسی مثل فلسفه شمشیر دولبه ای است که باید با مدیریتی صحیح و نگرشی اصولی و البته شخصی[بدون اعمال نظر دیگران و نظارت سازمانی] یک لبه آن را سایید.امیدوارم برای یک لبه کردن شمشیر وبلاگ نویسی در کشورمان کاوه ای آهنگر به میان ما بیایید.
----------------------------------------------------------------------------
نکته نوشت اول: البته استفاده از لفظ کاوه آهنگر از مشخصات گروه اولی می باشد که با اجازه همه دوستان گروه اولی در جهت مقاصد هویتی و دینی[جزو کلمات کاربردی گروه دومی ها] و برای آوردن گروه سومی ها به جرگه گروه چهارمی ها از آن استفاده شده است.نکته نوشت دوم: من هیچ گونه شباهتی به گروه اول،دوم و چهارم ندارم و شاید بتوانم خودم را در گره سوم در قسمت کاربران تازه وارد اینترنت جای بدهم.مجبور نوشت: متاسفانه خواب امانم نمی دهد که این مطلب را ادامه دهم و تا همین جا بسنده می کنم

+ نوشته شده در 13:8 توسط مینی ژورنالیست.
شنبه 1384/09/05
هزار و یک لینک
امروز بعد از مدتها تونستم مطالب وبلاگ دوستان را مطالعه کنم

مطلبی جالب و کوتاه در وبلاگ کاغذی خوندم که دلم نیومد براتون لینکشو نذارم.دراین وادی وبلاگ نویسی هم که باران رکورد کامنت ها رو شکسته و مدام کارش شده خوندن مطالب دیگران و کامنت گذاشتن که در همین جا ازش تشکر می کنیم.جواد هم که ماشا ا.. زده تو خط مطالب بلند و یه روز میشنوین رفته تو کار فیلم بلند.تفسیر بلند.خواب بلند و ... .البته قبول کنین هیچ کدوم به مطالب جالب و دوست داشتنی صادق نمی رسه!شنیدم که حامد هم آدم شده(خبرا با چاپار بدست ما می رسه) و برگشته به جرگه انسان ها و از گروه فرشتگان عاشق زده بیرون!(البته کوچیکتری.احترامی چیزی گفتن)

نکته نوشت: به نظر خودم من باید سبک نوشتنم را مثل لینکدونی کنم

+ نوشته شده در 10:58 توسط مینی ژورنالیست.
پنجشنبه 1384/08/19
من هنوز زنده ام!
چند وقت بود که به روز نکرده بودم! دیدم واقعا مطلب خاصی توی این چند مدت ندارم که درباره شون بنویسم!ولی هر روز با چند تا لینک جدید در قسمت از گوشه و کنار دنیا به روز شدم!این قسمت رو حتما نگاه کنید روزی چندتا لینک جدید به اون اضافه می کنم!

+ نوشته شده در 12:2 توسط مینی ژورنالیست.
دوشنبه 1384/08/09
نمیدونم!
الان ساعات حدود هفت شبه!دقیقا هفت و بیست دقیقه! از بی موضوعی دارم میزنم به کوه.دارم خودمو می خورم که چرا یه چیز جدید تو این وبلاگها پیدا نمی کنم!یکی شعر می نویسه که زیاد با روحیه من جور درنمیاد!یکی خاطرات خیلی شخصی شو می نویسه که بازم با معده من نمی سازه!مطلب علمی و تخصصی هم که پیدا نمیشه!پس باید چیکار کرد!خوب معلومه باید یه چیز همینطوری و بدون معنی تو وبلاگت بنویسی چونکه دوست یکی از دوستتاتو چند دفعه براش آف فرستادی ولی حتی جواب سلامت رو هم نداده!وقتی کسی تحویلت نگیره مگه مجبوری بنویسی و آپ دیت کنی!خدا پدر اردیبهشت رو بیامرزه! باید اینو بدونیم که غرور عامل اصلی شکست است! حالا هرکی می خوایم باشیم!

 

+ نوشته شده در 19:20 توسط مینی ژورنالیست.
یکشنبه 1384/08/08
یه پیشنهاد!
دوستان عزیز شاید من حتی یک سوم کسایی که از وبلاگشون دیدن می کنم و یا از وبلاگم دیدن می کنن رو نشناسم!فکر کنم شما هم یه چیز این طوری هستید!با این وجود چرا ما نباید همدیگر رو بشناسم و حداقل لینکامون رو در یک صفحه قرار بدیم و روی اون سیستم بلاگ رولینک نصب کنیم تا حداقل مثه یه بلاگر نیمه حرفه ای بدونیم کدوم یک از لینکهامون (لینک دیگران که در فهرست لینکمون است) مطلب تازه ای داره!بابا خسته شدیم از بس مثه بز سرمون رو انداختیم پایین و باید برای خوندن یه وبلاگ به روز شده تمامی لینکهامون رو چک کردیم.این طوری که نشد!!! فکرهاتون رو بکنید نظرتون رو بگید به نظر من که خیلی لازمه!!

هر چه زودتر بهتر!!!

+ نوشته شده در 7:33 توسط مینی ژورنالیست.
سه شنبه 1384/08/03
قدر این شبای قدر رو بدونیم!

 

+ نوشته شده در 17:44 توسط مینی ژورنالیست.
سه شنبه 1384/07/26
بازم بازار عشق ها داغ شد!!!
دیروز تو بزرگ راه(یاسوج- نورآباد) پشت  گلگیر یه بنز  ۱۰ تن نوشته بود بسوزه پدر عشق! چیزه باحالی بود من که خوشم اومد! البته وقتی خوش اومد که دیدم راننده چه شکلیه(سیبیل درشت با زیر پیرهن نشسته بود پشت فرمون) پیدا بود که از اون گروه به اصطلاح ضربه عشقی خورده هاست! حالا که اومدم یه نیگا به وبلاگ دوستان کردم اغلب پست ها بحث عشق بود  و عاشق شدن بود حتی همین بحث دیروز خودم با حاج رضا(جواد تو بخون رضا فتاحیان)! بابا من که دیگه مخم جواب نمیده(مثل همیشه) چرا این همه عشق و عشقی شدن! بازار عشق حسابی داغه!چه خبره! یه کاری کنین ما هم بیایم تو! بابا ما هم آدمیم!(این دو جمله رو از من نشنیده(نخونده) بگیرین!)

+ نوشته شده در 10:41 توسط مینی ژورنالیست.
دوشنبه 1384/07/18
ما هم از بی موضوعی زدیم به کوه!
بابا شانس رو ببین!کارا واسه مجله خوب داشت پیش می رفت.از شانس بد ما وب مستره که کارای فنی با اونه زده به کوه و رفته تهرون حالا کی بیاد خدا می دونه!منم که حسابی بی موضوعی زده به کلم حداقل شما یه چیز بگین تا اگه تونستم در موردش بنویسم! فقط ذر مورد معارف نباشه!اگه کامنت ها رو ببینین می بینین چقدر واسه این حرف به من بدوبیرا گفتن!

خوب حالا بزنیم به کوه از سر بیکاری تا ببینیم چی می شه!

+ نوشته شده در 16:12 توسط مینی ژورنالیست.
سه شنبه 1384/07/12
نه من درس نمی خونم!
به پیر به پیغمر دیگه خسته شدیم! بابا ما هم آدمیم چقدر درس چقدر کلاس!به خدا آدم حرصش می گیره! آخه معارف این همه کلاس می خواد که ۱۵ جلسه از ۲۰ جلسه ای که ما میرم کلاس رو بهش دادن!نه خداییش این انصافه!؟ نه که نیست! دیگه به جایی رسیدم که می خوام بگم نخواستیم آقا درس بی درس! دیگه درس نمی خونم! میرم سربازی!

+ نوشته شده در 21:37 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1384/07/08
تازه چه خبر
چندمدتیه که از وبلاگ نویسا خبری نیست.یا همه دانشجو بودن والان دنبال انتخاب واحد یا تازه دانشجو شدن و دنبال انتخاب واحد+خوابگاه هستن.به هرصورت وضع یه کم مشکوکه!بابا یه تکون به خودتون بدین بچه هایی که روزی چندتا پست داشتن حالا از من بدتر دوهفته ای یه پست هم ندارن!

امیدوارم که دفعه بعد که وبلاگا سر میزنم یه خبری باشه! 

+ نوشته شده در 2:23 توسط مینی ژورنالیست.
چهارشنبه 1384/06/23
پیغامی برای 500 سال دیگر!
چند مدتی بود اساسی گیر بودم و نتونستم چیزی بنویسم!توی یکی از وب سایت های که لینک اون رو یکی از دوستانم برایم فرستاده بود مطلبی بود در باره نوشتن پیغام برای افرادی که در 500 سال آینده زندگی میکنند،واسه همین تصمیم گرفتم که من هم پیامی برای آنها بنویسم.البته باید قبل از پیام من به چند نکته توجه کنید. اولین اینکه ما تو خونمون یه زیرزمین داریم که هر کس تا به حال رفته اونتو وچراغهاشو روشن کرده یادش میره باید اونا روخاموش کنه و چند وقت بعد که گاهاً به ماه می رسه این لامپ ها مدام روشن هستن و بیا و قبض برق رو ببین که همین قبض برق ضربه سنگینی به اقتصاد خانواده ما زده!
دومین اینکه اگر هر 25 سال یک نسل به وجود بیاید پس از 500 سال 20 نسل از من به وجود میاید(ایشا ا…) پس 500 سال دیگه نوه نوه نوه نوه …….نوه من 25 سالش میشه!
خوب حالا اصل پیام من به نوه نوه نوه …….نوه 25 ساله خودم اینکه ” پسرم،قربون دستت جونی بپر این لامپ زیرزمین رو خاموش کن که بابات جون مرگ شد با این قبض برق ها ” .
بد پیامی نیست بهتره از “دوست عریز من در 500 سال دیگر ولایت فقیه رو از یا نبرید” .
+ نوشته شده در 0:47 توسط مینی ژورنالیست.
پنجشنبه 1384/06/17
مجله اینترنتی!
دوست داشتم که همیشه توی یه مجله مطلب بنویسم حتی اگر شده خودم مجله تاسیس کنم.با این وضع مطبوعات من که هیچی مسجدجامه ای هم نمی تونه یه مجله بزنه!واسه همین می خوام بزنم تو خط مجلات اینترنتی که تنها راه کنترل کردنشون فیلتر شدنشون هستش.با چندتا از دوستان صحبت کردم که به عنوان نویسنده از همه نقاط کشور توش مطلب بنویسن.تاببینیم تاسیس می شه یا نه!؟
ایشاا…
+ نوشته شده در 0:51 توسط مینی ژورنالیست.
شنبه 1384/06/12
تحجر و دردسرهایش!
مثل همیشه تحجر و دردسرهای اون .همین چند وقت پیش تو شهر که چه عصر کنم توی یه ده سر چیزایی که آدم روش نمیشه بگه دعوا شد و وسط دعوا یکی از کسانی که برای جلوگیری از بزرگ شدن دعوا اومده بود کشته شد وپس از اون هزار تا دردسر جدید! از آوراه شدن گروه به اصطلاح قاتل گرفته تا شکسته شدن شیشه خونه یکی از بهترین دوستانم. طبق اون مثل قدیمی که می گفت :با عمل بدون فکر یک نفر تر و خشک با هم می سوزن!! دارن تاوان کار نکرده رو متحمل میشن!اونم کسی (دوستم)که میشه واسه هر خط از مطالبش یه خورجین طلا داد!!!
ایرانی همیشه بدشانسه همیشه باید یه چیزی باعث واموندنش از راه موفقیت بشه!!
+ نوشته شده در 0:50 توسط مینی ژورنالیست.
چهارشنبه 1384/06/09
تربیت معلم!
امروز قراره نتایج تربیت معلم رو بگن!اگه قبول بشم چی مشه!استخدام رسمی دولت،حقوق ماهیانه،معافیت از خدمت سربازی و هر وقت هم خواستم ادامه تحصیل بدم سهمیه معلمان رو هم دارم،هر دانشگاهی که درس بخونم ماهیانه بهم حقوق میدن!!من که خیلی دوست دارم قبول بشم ولی مصاحبه داره که دمار از روزگار آدم درمیاره!
راستی جدیداً پرسرعت ترین کافی نت استان رو به فرهنگیان اختصاص دادن که ماهی 3 نفرهم توش نمیره اونم رایگان! من واسه همین می خوام برم تربیت معلم!

+ نوشته شده در 0:49 توسط مینی ژورنالیست.
یکشنبه 1384/05/30
من هم هاست دار شدم!
بالاخره پس از سالها تلاش شبانه روزی خودمتوانستم 50 مگا بایت هاست از یکی از دوستانم که داشت مجانی آتیش به مالش می زد، بگیرم .البته به همراه یک ساب دومین که اونم بد نست احتمالاٌ برای گذاشتن عکس و استفاده از wordpress از اون استفاده می کنم! البته می خوام یه دومین کامل رو ثبت کنم حالا ببینیم کی مشه!
این دوستان ما هم که بی خیال چت و آفلاین گذاشتن برای همدگیر شدن به جز …..!
+ نوشته شده در 0:48 توسط مینی ژورنالیست.
چهارشنبه 1384/05/19
خبرنگاری آخر عشقه!
مشکی رنگه عشقه رو حتما شنیدین! ما می گیم خبرنگاری آخر عشقه! چون همه چیز توشه از ضایع شدن های اساسی گرفته تا زندان، و حتی دیدی یه وقت وازرت اطلاعات….. ببخشید عزرائیل اومد در خونه دنبالت.یکی از دوستان که در دانشکده خبرهم درس می خونه می گفت اگه آدم می خواد وبلاگ بنویسه باید آدرس خونش رو هم دقیق بنویسه که وقتی به عنوان یک سیاسی کار گرفتنش سریع اسم و آدرسش میون عالم و آدم پخش شه اونوقت تو هر وبلاگ که بری می بینی نوشتن جمعیت تلاش برای آزادی آقای x (همون وبلاگ نویسه!) ببخشید که یادم رفت روز خبرنگار رو بهتون تبریک بگم با چند روز یه روز گذشته!
به قول همیشه قلم بدست روزت مبارک همچنین شما دوربین به دست ها !

+ نوشته شده در 22:38 توسط مینی ژورنالیست.
چهارشنبه 1384/05/19
قرار عمومی هم قرار عمومی های قدیمی!
چون چند روز پیش از دوستام خواسته بودم که در دومین قرار عمومی آنلاین مخصوص دوستان که امروز ساعت 11 صبح قرار بود برگزار بشه، شرکت کنند با تلاش های فراوان خودم را به یه کافی نت رسوندم اون هم پس از عمل ناجوانمردانه دک کردن چندتا از دوستانم!خلاصه وقتی آنلاین شدم هیشکی به جز خودم آن نبود هرچی هم منتظر موندم هم کسی نیومد تا ساعت 11.35 که یکی از دوستانم از لاهیجان آنلاین شد و خیلی زود salam-khobi شروع شد.برای رهایی از بیکاری سر صحبت رو شروع کردم ولی هرچی موندیم کسی باز آنلاین نشد و با یه سیاست محکم گفتیم اگر تا 5 دقیقه دیگه اومدن که هیچ وگر نه میریم!ولی باز هم نیومدن!من هم همیشه تا با یکی که هم صحبتم هستش شوخی نکنم نمی تونم راحت بشینم ولی این بار دست گل رو به آب دادم و این دوستم که از تا اونجا که من میدونم بد شوخی نبود رفت که رفت و دیگه جواب ما رو نداد و ما رو با این قرار عمومی تنهای تنها گذاشت ولی فکر کنم کاری داشت که نتونست جواب من رو بده امیدوارم که همینطور هم باشه!حداقل تو قرار عمومی های قدیمی دست کم 5 نفر آنلاین می شدن ولی ابن بار دست مارو گذاشتن تو پوست گردو!باید یه فکر اساسی برای خودم ،دوستام و این قراهای عمومی بکنم.می خوام از طریق برنامه های ایجاد انجمن های گفتگو یه انجمن خصوصی با نام MiniJournalsit And his friends ایجاد کنم که راحت تر با دوستانم تماس داشته باشم.توی اورکات و گاززاگ هم عضو بودم ولی به جز چند روز اول بیشتر حال نمیده!تا ببینم چی می شه!؟
باز می گم قرار عمومی ها هم قرار عمومی های قدیمی!
+ نوشته شده در 22:36 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1384/05/14
یه دردسر جدید!

دیروز نتایج اولیه کنکور اومد ، اندازه قبول شدن تو فیزیک کار کردم نه بیشتر،همینم از سر ما زیاده .تا ببینیم خدا چی می خواد.شانس هم که زیاده اگر کسی خواست بیاد تا بهش بدم !خدایی آدمی که تو یه ماه دوبار توسط یه دوشاخه قدیمی تلفن مودمش می سوزه باید کی رو ببینه!حالا پول از کجا واسه مودم بیارم اونم مودم امانتی!واسه همینه که به من میگن لوک خوشانس.بعد از هرگز اومدیم کافی نت یه چتی کنیم،ایمیل مون رو چک کنیم یهو دیدم یکی از کسانی که می خواستم ادش کنم(وحید شکارچی)که از عکس های خوب خبرگزاری پانا هستش اومد بالا و بعد از یه بگو مگوی کوچیک سر صحبت رو با هم بز کردیم.یهو به کلم زد درباره مطلبی که چند روز پیش از یکی از بچه های در مورد عوض شدن آقای طوفانی(مدیر خبرگزاری پانا) شنیده بودم ازش سوال کنم همین که من گفتم راسته این جریان عوض شدن طوفانی یهویی مثه برق پرید وسط و تا تونست چیز بار ما کرد.می گفت بابا شما که خودتون زدین طوفانی رو بدبخت کردین حالا میاین سوال می پرسین! من بهش گفتم اگه کار بدی کردیم بگو بدونیم گفت بی خیال و رفت!بعد از این ضد حال اساسی گفتم به دوست دیگه داریم(علی جورابچی) که اونم از عکاس های خوب پانا هستش در این باره سوال کنم وقتی گفتم بابا ایندوستتون چقد زود عصبانی میشه وجریان رو براش تغریف کردم به جایی اینکه بگه جریان از چه قراره یهو بدون مقدمه گفت “خوب کاری کرد” !ای بابا اینم که داداش اون یکی ولی یه کم احمد نژادتر! بابا یکی نیست بگه چیکار کردیم ما ها تا بدونیم، حداقل یا درستش کنیم یا خرابتر!

+ نوشته شده در 19:14 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1384/05/14
اول بسم ا...

یادمه اولین روزی که به کله ام زد که برم تو عالم خبرنگاری و مطلب نوشتن حدود 2.75 سال پیش بود.برای بار اول هم با پانا شروع کردم جایی که همه جور آدم از اون ضدحالاش گرفته تا بچه های عاشق بوفه اتوبوس توش پیدا می شد!البته پیدا بود که آماتوری از سر و رومون می پره اخه آدمی که نهایت فعالیت فرهنگی اش جابجا کردن دوتا جعبه کتاب پیشتازان و فرزانگان بود چطوری می تونست یهویه حساب کار دستش بیاد و فرق تیتر و لید رو بفهمه(خداییش حالا هم نمی فهمم) واسه همین برای کم نیاوردن جلوی دوستان دست به دامن کتابخانه عمومی شهرمون که اگر اول تا آخرش رو بگردی کتابی که تاریخ چاپش بالای 80 باشه توش پیدا نمیشه شدیم و چندتا کتاب گرفتیم،واسه روزای اول بد نبود ولی چشتون روز بد نبینه روزی که یکی از بچه ها کتاب روزنامه نگاری نوین حسین قندی رو آورد دیگه هیچی سرم گیج رفت، با خودم گفتم “بابا این خبرنگارایی که تو روزنامه ها می نویسن که هیچ کدوم درس نخوندن و حاضرم شرط ببندم دوتاشون نمیدونن حسین قندی کیه!” ولی با این حرفها امید واسه خوندنش پیدا نشد و بعد چند روز دست گزفتن به زباله دان … چی بود؟آها .. تاریخ پیوست!حالاش هم هرچی گرفتم تقلب و نکته هایی بوده که بچه ها بهم یاد دادن ولی از قدیم گفتن ………. ،الان هم دبیرسرویس علمی آموزشی خبرگزاری پانا تو استانمون هستم کار آموزش هم با خودمه! البته نه درس دادن، بلکه کپی از روی جزوه ها! اینم کار بدی که نیست حداقل بیکار نیستی! روزی حداقل تا ساعت 2 بعد از ظهر حدود 15 تا 20 تا خبر داریم بعضی موقع ها هم حدود 30 تا خبر ولی شانس ما حدود 10 تاش اگه بره روی سایت شاهکاره! نمی زنن روی سایت، هری چی هم که زنگ می زنیم می گن می فرستیم و لی نمی فرستن! تو انتخابات که همش سانسور بود حالا هم که …..!

+ نوشته شده در 19:13 توسط مینی ژورنالیست.