( تلنگر) یادم هست چند ماه پیش حین وبگردی میان وبلاگهای گوناگون با مطلبی از یک وبلاگ نسباتاً پر طرفدار برخورد کردم که پس از خواندن آن عرق سردی روی پیشانی ام نشست.استفاده از مضامینی رکیک و نامقبول همگان و یا به عبارتی مقبول عده ای از دوستداران فروید، و صحبت در مورد چیزیهای که در عرف صحبت کردن درباره آنها مختص افراد خاصی است،فکر سر زدن دوباره به این وبلاگ را از سرم پراند.کاش استفاده از چنین سبک نگارش و این گونه کلمات نا پسند به یک یا دو مطلب محدود می شد ولی… .البته چنین وبلاگ هایی کم نیستند،با چند ساعت وقت گذاشتن برای مطالعه گذرای لینک های یکی از وبلاگ های بظاهر محبوب می توانید از چنین مطالب استفاده کافی را ببیرید!!! جالب این است که چنین وبلاگ های پرطرفدار بوده و نوسنده آن یک نویسنده حرفه ای اطلاق می شود.حال سوال این است که چرا چنین وبلاگهایی با این سبک نگارش دارای آمار بازدید کننده بالایی هستند؟جواب این سوال را شاید بتوان در گزینشی خواندن وبلاگ ها که همانا از این فکر که لیست لینک های موجود در یک وبلاگ خوب همیشه دارای مطالب خوبی هستند سر چشمه می گیرد و این عاملی شده است برای روی آوردن روزافزون وبلاگ نویسان به گروهی خاص از وبلاگ نویسان که اغلب مطالبشان ارزش خواندن را ندارد. به همین دلیل است که بخش لینک وبلاگهای ما پر شده است از سردبیر خودم ها و سیبیل طلاها و هر روز به تعداد وبلاگ نویسان با استعدادی که بدلیل نداشتن خواننده و کامنت برای مطالب عالی شان وبلاگ نویسی را کنار میگذارند افزوده می شود.امیدوارم جناب آقای سردبیر خودشان متوجه موضوع شده باشند!
]مذهبی[ باز هم آن داستان قدیمی بودن یا نبودن،مسئله این است،حالا شده نوشتن یا ننوشتن،مسئله دقیقاً همین است.این چند مدت تنها چیزی که برام دغده شده بود،پیدا کردن تحریفاتی که در واقعه عشورا در طول این سینه به سینه گشتن شده بود.کم هم نبودند از کشتن سیصد هزار نفر توسط امام حسین در روزعاشورا تا روضه حضرت رقیه(س) و خم شدن نیزه ای که سر امام حسین (ع) بر آن بوده است و درد دل حضرت رقیه(س) با امام حسین(ع) که شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی خودش آن را کذب خوانده است.کافی است کمی چند کتاب را که یک روایت را نقل کرده اند را بخوانید تا همه چیز دستتان بیاید.حماسه حسینی استاد مطهری از همه بهتر به این موضوع اشاره کرده است.در مجله همشهری جوان پانزدهم بهمن ماه 84 به این موضوع در یک مقاله اشاره کرده است.
اگر وقت کردید حتماً یه نگاه بهش بندازید.
از این به بعد یادداشت هام رو دسته بندی می کنم.
هنوزم دوستتون دارم
هنوزم جودی ابوت،دخترعجیب با موهای آنتن مانند بابا لنگ دراز رو دست دارم،آنه شرلی دختر پر حرف وجالب با موهایی قرمز رنگ،خانواده دکتر ارنست،زنان کوچک،سباستین و سگ سفیدش رو دوست دارم،هنوز منتظر گل شدن ضربه توپ سوباسا هستم،هنوزهم با آهنگ آنه شرلی خواب می روم و آهنگ جودی ابوت باطری هام دوباره شارژ می شه!هنوزهم گاهی یاد حنا دختری در مزرعه،پرین و سگش پا کوتاه می افتم،هنوز هاپ هوپ های هاکوپومار ِخونه مادربزرگه توی گوشمه و هنوز نه بزرگ شدم و نه کوچولو موندم ،دوست دارم برگردم و دوباره با همون اشتیاق بهشون نگاه کنم، هنوز هم گاهی دزدکی و گاهی هم علناً نگاهشون می کنم .به خودم که تو آینه نگاه می کنم هنوزم همون کوچولوی بابا هستم که داره ادای بزرگتر ها رو درمیاره،همونی یه روزی دلش می خواست مهندس بشه،خونه بسازه و الان بی هدف داره دور خودش چرخ می زنه.نمی دونم آخر چه کاره خواهم شد ولی می دونم رویاهای بچگیم دوستتون دارم.
چند مدتی است که از سالروز مرگ جان لنون خواننده و گیتاریست گروه بیتلر در جلوی آپارتمانش در نیویورک می گذرد.صدای تاثیر گذار وی و هم چنین آهنگ های وی باعث شده همه وی را به عنوان یک از ماندنی های دنیای موسیقی بدانند و هر ساله در سالروز مرگ وی مراسم های خاصی را برگزار نمایند و شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی برای وی برنامه اجرا کنند و در کنار این همه نویسندگان ما هم برای وی قلم میزنند.البته تمامی اینها به حق است و تکریم یک هنرمند کاری است بس بزرگ.در این میان ما ایرانی هایی که همیشه خود را یک ناسیونالیست می دانیم برای بزرگان موسیقی مان چه کرده ایم، موسیقی سنتی بماند!برای موسیقی مدرن.چه قدر برای فرخ بول سرا خواننده افسانه ای گروه کویین از خودمان مایه گذاشته ایم و از قلم مان. اکنون نزدیک به یازده سال از مرگ وی می گذرد،.ایرانی ای که با آهنگها و صدای بی مانندش سال های سال بر قله های موسیقی مدرن دنیا تکیه زده بود.ولی کسی زحمت نوشتن برای وی را به خود نمی دهد.چرا؟
اضافه نوشت: سایت رسمی گروه کویین
همه چیز درمورد فرخ بول سرا (فردی مرکوری)