تبليغاتX
ایل دخت
ایل دخت
سه شنبه 1384/07/26
بازم بازار عشق ها داغ شد!!!
دیروز تو بزرگ راه(یاسوج- نورآباد) پشت  گلگیر یه بنز  ۱۰ تن نوشته بود بسوزه پدر عشق! چیزه باحالی بود من که خوشم اومد! البته وقتی خوش اومد که دیدم راننده چه شکلیه(سیبیل درشت با زیر پیرهن نشسته بود پشت فرمون) پیدا بود که از اون گروه به اصطلاح ضربه عشقی خورده هاست! حالا که اومدم یه نیگا به وبلاگ دوستان کردم اغلب پست ها بحث عشق بود  و عاشق شدن بود حتی همین بحث دیروز خودم با حاج رضا(جواد تو بخون رضا فتاحیان)! بابا من که دیگه مخم جواب نمیده(مثل همیشه) چرا این همه عشق و عشقی شدن! بازار عشق حسابی داغه!چه خبره! یه کاری کنین ما هم بیایم تو! بابا ما هم آدمیم!(این دو جمله رو از من نشنیده(نخونده) بگیرین!)

+ نوشته شده در 10:41 توسط مینی ژورنالیست.
دوشنبه 1384/07/18
ما هم از بی موضوعی زدیم به کوه!
بابا شانس رو ببین!کارا واسه مجله خوب داشت پیش می رفت.از شانس بد ما وب مستره که کارای فنی با اونه زده به کوه و رفته تهرون حالا کی بیاد خدا می دونه!منم که حسابی بی موضوعی زده به کلم حداقل شما یه چیز بگین تا اگه تونستم در موردش بنویسم! فقط ذر مورد معارف نباشه!اگه کامنت ها رو ببینین می بینین چقدر واسه این حرف به من بدوبیرا گفتن!

خوب حالا بزنیم به کوه از سر بیکاری تا ببینیم چی می شه!

+ نوشته شده در 16:12 توسط مینی ژورنالیست.
سه شنبه 1384/07/12
نه من درس نمی خونم!
به پیر به پیغمر دیگه خسته شدیم! بابا ما هم آدمیم چقدر درس چقدر کلاس!به خدا آدم حرصش می گیره! آخه معارف این همه کلاس می خواد که ۱۵ جلسه از ۲۰ جلسه ای که ما میرم کلاس رو بهش دادن!نه خداییش این انصافه!؟ نه که نیست! دیگه به جایی رسیدم که می خوام بگم نخواستیم آقا درس بی درس! دیگه درس نمی خونم! میرم سربازی!

+ نوشته شده در 21:37 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1384/07/08
تازه چه خبر
چندمدتیه که از وبلاگ نویسا خبری نیست.یا همه دانشجو بودن والان دنبال انتخاب واحد یا تازه دانشجو شدن و دنبال انتخاب واحد+خوابگاه هستن.به هرصورت وضع یه کم مشکوکه!بابا یه تکون به خودتون بدین بچه هایی که روزی چندتا پست داشتن حالا از من بدتر دوهفته ای یه پست هم ندارن!

امیدوارم که دفعه بعد که وبلاگا سر میزنم یه خبری باشه! 

+ نوشته شده در 2:23 توسط مینی ژورنالیست.