تبليغاتX
ایل دخت
ایل دخت
یکشنبه 1384/05/30
من هم هاست دار شدم!
بالاخره پس از سالها تلاش شبانه روزی خودمتوانستم 50 مگا بایت هاست از یکی از دوستانم که داشت مجانی آتیش به مالش می زد، بگیرم .البته به همراه یک ساب دومین که اونم بد نست احتمالاٌ برای گذاشتن عکس و استفاده از wordpress از اون استفاده می کنم! البته می خوام یه دومین کامل رو ثبت کنم حالا ببینیم کی مشه!
این دوستان ما هم که بی خیال چت و آفلاین گذاشتن برای همدگیر شدن به جز …..!
+ نوشته شده در 0:48 توسط مینی ژورنالیست.
چهارشنبه 1384/05/19
خبرنگاری آخر عشقه!
مشکی رنگه عشقه رو حتما شنیدین! ما می گیم خبرنگاری آخر عشقه! چون همه چیز توشه از ضایع شدن های اساسی گرفته تا زندان، و حتی دیدی یه وقت وازرت اطلاعات….. ببخشید عزرائیل اومد در خونه دنبالت.یکی از دوستان که در دانشکده خبرهم درس می خونه می گفت اگه آدم می خواد وبلاگ بنویسه باید آدرس خونش رو هم دقیق بنویسه که وقتی به عنوان یک سیاسی کار گرفتنش سریع اسم و آدرسش میون عالم و آدم پخش شه اونوقت تو هر وبلاگ که بری می بینی نوشتن جمعیت تلاش برای آزادی آقای x (همون وبلاگ نویسه!) ببخشید که یادم رفت روز خبرنگار رو بهتون تبریک بگم با چند روز یه روز گذشته!
به قول همیشه قلم بدست روزت مبارک همچنین شما دوربین به دست ها !

+ نوشته شده در 22:38 توسط مینی ژورنالیست.
چهارشنبه 1384/05/19
قرار عمومی هم قرار عمومی های قدیمی!
چون چند روز پیش از دوستام خواسته بودم که در دومین قرار عمومی آنلاین مخصوص دوستان که امروز ساعت 11 صبح قرار بود برگزار بشه، شرکت کنند با تلاش های فراوان خودم را به یه کافی نت رسوندم اون هم پس از عمل ناجوانمردانه دک کردن چندتا از دوستانم!خلاصه وقتی آنلاین شدم هیشکی به جز خودم آن نبود هرچی هم منتظر موندم هم کسی نیومد تا ساعت 11.35 که یکی از دوستانم از لاهیجان آنلاین شد و خیلی زود salam-khobi شروع شد.برای رهایی از بیکاری سر صحبت رو شروع کردم ولی هرچی موندیم کسی باز آنلاین نشد و با یه سیاست محکم گفتیم اگر تا 5 دقیقه دیگه اومدن که هیچ وگر نه میریم!ولی باز هم نیومدن!من هم همیشه تا با یکی که هم صحبتم هستش شوخی نکنم نمی تونم راحت بشینم ولی این بار دست گل رو به آب دادم و این دوستم که از تا اونجا که من میدونم بد شوخی نبود رفت که رفت و دیگه جواب ما رو نداد و ما رو با این قرار عمومی تنهای تنها گذاشت ولی فکر کنم کاری داشت که نتونست جواب من رو بده امیدوارم که همینطور هم باشه!حداقل تو قرار عمومی های قدیمی دست کم 5 نفر آنلاین می شدن ولی ابن بار دست مارو گذاشتن تو پوست گردو!باید یه فکر اساسی برای خودم ،دوستام و این قراهای عمومی بکنم.می خوام از طریق برنامه های ایجاد انجمن های گفتگو یه انجمن خصوصی با نام MiniJournalsit And his friends ایجاد کنم که راحت تر با دوستانم تماس داشته باشم.توی اورکات و گاززاگ هم عضو بودم ولی به جز چند روز اول بیشتر حال نمیده!تا ببینم چی می شه!؟
باز می گم قرار عمومی ها هم قرار عمومی های قدیمی!
+ نوشته شده در 22:36 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1384/05/14
یه دردسر جدید!

دیروز نتایج اولیه کنکور اومد ، اندازه قبول شدن تو فیزیک کار کردم نه بیشتر،همینم از سر ما زیاده .تا ببینیم خدا چی می خواد.شانس هم که زیاده اگر کسی خواست بیاد تا بهش بدم !خدایی آدمی که تو یه ماه دوبار توسط یه دوشاخه قدیمی تلفن مودمش می سوزه باید کی رو ببینه!حالا پول از کجا واسه مودم بیارم اونم مودم امانتی!واسه همینه که به من میگن لوک خوشانس.بعد از هرگز اومدیم کافی نت یه چتی کنیم،ایمیل مون رو چک کنیم یهو دیدم یکی از کسانی که می خواستم ادش کنم(وحید شکارچی)که از عکس های خوب خبرگزاری پانا هستش اومد بالا و بعد از یه بگو مگوی کوچیک سر صحبت رو با هم بز کردیم.یهو به کلم زد درباره مطلبی که چند روز پیش از یکی از بچه های در مورد عوض شدن آقای طوفانی(مدیر خبرگزاری پانا) شنیده بودم ازش سوال کنم همین که من گفتم راسته این جریان عوض شدن طوفانی یهویی مثه برق پرید وسط و تا تونست چیز بار ما کرد.می گفت بابا شما که خودتون زدین طوفانی رو بدبخت کردین حالا میاین سوال می پرسین! من بهش گفتم اگه کار بدی کردیم بگو بدونیم گفت بی خیال و رفت!بعد از این ضد حال اساسی گفتم به دوست دیگه داریم(علی جورابچی) که اونم از عکاس های خوب پانا هستش در این باره سوال کنم وقتی گفتم بابا ایندوستتون چقد زود عصبانی میشه وجریان رو براش تغریف کردم به جایی اینکه بگه جریان از چه قراره یهو بدون مقدمه گفت “خوب کاری کرد” !ای بابا اینم که داداش اون یکی ولی یه کم احمد نژادتر! بابا یکی نیست بگه چیکار کردیم ما ها تا بدونیم، حداقل یا درستش کنیم یا خرابتر!

+ نوشته شده در 19:14 توسط مینی ژورنالیست.
جمعه 1384/05/14
اول بسم ا...

یادمه اولین روزی که به کله ام زد که برم تو عالم خبرنگاری و مطلب نوشتن حدود 2.75 سال پیش بود.برای بار اول هم با پانا شروع کردم جایی که همه جور آدم از اون ضدحالاش گرفته تا بچه های عاشق بوفه اتوبوس توش پیدا می شد!البته پیدا بود که آماتوری از سر و رومون می پره اخه آدمی که نهایت فعالیت فرهنگی اش جابجا کردن دوتا جعبه کتاب پیشتازان و فرزانگان بود چطوری می تونست یهویه حساب کار دستش بیاد و فرق تیتر و لید رو بفهمه(خداییش حالا هم نمی فهمم) واسه همین برای کم نیاوردن جلوی دوستان دست به دامن کتابخانه عمومی شهرمون که اگر اول تا آخرش رو بگردی کتابی که تاریخ چاپش بالای 80 باشه توش پیدا نمیشه شدیم و چندتا کتاب گرفتیم،واسه روزای اول بد نبود ولی چشتون روز بد نبینه روزی که یکی از بچه ها کتاب روزنامه نگاری نوین حسین قندی رو آورد دیگه هیچی سرم گیج رفت، با خودم گفتم “بابا این خبرنگارایی که تو روزنامه ها می نویسن که هیچ کدوم درس نخوندن و حاضرم شرط ببندم دوتاشون نمیدونن حسین قندی کیه!” ولی با این حرفها امید واسه خوندنش پیدا نشد و بعد چند روز دست گزفتن به زباله دان … چی بود؟آها .. تاریخ پیوست!حالاش هم هرچی گرفتم تقلب و نکته هایی بوده که بچه ها بهم یاد دادن ولی از قدیم گفتن ………. ،الان هم دبیرسرویس علمی آموزشی خبرگزاری پانا تو استانمون هستم کار آموزش هم با خودمه! البته نه درس دادن، بلکه کپی از روی جزوه ها! اینم کار بدی که نیست حداقل بیکار نیستی! روزی حداقل تا ساعت 2 بعد از ظهر حدود 15 تا 20 تا خبر داریم بعضی موقع ها هم حدود 30 تا خبر ولی شانس ما حدود 10 تاش اگه بره روی سایت شاهکاره! نمی زنن روی سایت، هری چی هم که زنگ می زنیم می گن می فرستیم و لی نمی فرستن! تو انتخابات که همش سانسور بود حالا هم که …..!

+ نوشته شده در 19:13 توسط مینی ژورنالیست.